قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2746
تاريخ الفي ( فارسى )
پرسيد و او شدايد و محنتهايى كه در اين ايّام از دست فرنگ كشيده بود يكبهيك به عرض سلطان رسانيد و سلطان بر وى آفرين كرد و جميع اهل اسلام او را تحسين مىكردند . و چون از سلطان ، لشكر از براى دفع فرنگ التماس نمود ، سلطان فرمود كه : ان شاء اللّه آنچنان امدادى كه لايق سلاطين عالىشأن است به شما خواهم كرد . و فخر الملك تحف و هداياى نفيسه جهت سلطان فرستاد و تا زمانى كه سلطان در بغداد بود در ملازمت سلطان معزّز و مكرّم بود « 1 » ، و چون سلطان در ماه شوّال ، عنان عزيمت به صوب اصفهان منعطف داشت ، فخر الملك تا به نهروان در ملازمت سلطان رفته رخصت مراجعت طلبيد . سلطان او را به انواع عنايات خسروانه سرافراز ساخته فرمانى به امير مودود كه با لشكرى آراسته به جنگ چاولىسقاوو ، كه بر مدينهء موصل مستولى شده ، رفته بود نوشتند كه : بايد به مجرد رسيدن فخر الملك با تمامى سپاه همراهى او نموده در باب جهاد با فرنگ مساعى جميله به ظهور رسانى . القصّه ، فخر الملك از سلطان رخصت گرفته متوجّه دمشق شد و چند روز در دمشق توقّف فرموده با سپاهى كه جمع آورده بود عنان عزيمت به صوب مدينهء جبله منعطف داشت . اهالى آن شهر بىتأمّل در مقام اطاعت و انقياد فخر الملك درآمده او را به شهر آوردند و از خوشحالى شهر را آئين بستند . امّا اهل طرابلس پيش از آنكه خليفه به آنجا رسد ، كس به مصر فرستاده به امير الامراى خليفهء مصر ، أفضل بن بدر ، پيغام دادند كه : مدينهء طرابلس بىحاكم افتاده و ما همه از روى رغبت خاطر اطاعت و انقياد مىنماييم . مصلحت آن است كه به زودى زود ، حاكم صاحب جود و عادل به اين جانب روانه ساخته شهر را متصرّف شوند . بنابراين ، أمير افضل فى الحال شرف الدّولة بن ابو الطيّب را با لشكرى بسيار از راه دريا و خشكى به ايالت مدينهء طرابلس فرستاد . شرف الدّوله چون به شهر درآمد متعلّقان فخر الملك را مصادره نموده به بهانهء اينكه خزاين و دفاين فخر الملك اسباب و اموال بسيار گرفته به مصر فرستاد . و در ماه شعبان اين سال ، خليفه ، المستظهر باللّه ، وزير خود مجد الدّين بن طيّب را از وزارت خود عزل نموده ، باز در همين سال وزارت را به او داد « 2 » ، امّا به شرط آنكه اهل ذمّه از يهود و نصارى و مجوس را در اعمال ديوانى دخل ندهد و با خلايق به طريق عدالت سلوك نمايد .
--> ( 1 ) . علّت اينكه فخر الملك به بغداد آمده بود اين بود كه وى خبر غلبهء سلطان محمّد را بر تمامى دشمنان خويش شنيده بود ، به همين خاطر صلاح خود و ساير مسلمين را در آن ديد كه نزد وى برود و براى پيروزى خود از وى كمك بگيرد . ( 2 ) . بنابه تصريح ابن أثير ( الكامل ، ترجمهء فارسى ، ج 18 ، ص 69 ) خليفه اين اعمال را بنابه دستور سلطان محمّد انجام مىداد .